خرید بک لینک

بسم الله الرّحمن الرّحیم

"فرزند ما از ما جدا نیست، او خود ما است اما در اندازه ای کوچکتر."

این جمله روی جلد کتاب "من دیگر ما" مرا یاد حرف یک آقای روانشناس کودک در تلویزیون می اندازد. او می گفت یک بار که با دوستم که از بازیکنان بسکتبال است رفتم سر تمرین، وقتی که بین آنها قرار گرفتم، خیلی احساس بدی به من دست داد چون تفاوت قد من و آنها خیلی زیاد بود، به زور تا سرِ شانه آنها میرسیدم، و این خُلق مرا تنگ کرده بود و فضا برایم قابل تحمل نبود. یاد بچه ها افتادم که بین ما آدم بزرگها یک همچین حسی دارند. وای وقتی که آنها را به بازار میبریم و در شلوغی دستشان را می کشیم و این طرف آن طرف میبریم، چقدر کلافه میشوند چقدر به آنها سخت میگذرد. میتوانستم درک کنم چقدر حس بدی است. 

او می گفت: "وقتی بچه میگوید مامان (یا بابا) اینجا را ببین، از آن بالا چه چیز را میخواهی ببینی

بنشین و از زاویه دید اون به دنیا نگاه کن. "

(و باز به یاد کتابی دیگری می افتم که اسمش را دقیق یادم نیست اما می دانم با خواندنش خیلی گریه کردم. گریه ام اول از همه بخاطر بی توجهی به کودک درون خودم و دوم به خاطر همه آسیبهایی بود که ناخواسته و به خاطر عدم آگاهی  به کودکان دور و اطرافم زده بودم)

عدم شناخت ما از روحیه کودکان و دنیای آنها گاه باعث می شود ناخواسته رفتارهای بی رحمانه ای با آنها داشته باشیم.

می خواهید درباره کتاب" 1 دیگر ما" بدانید؟

"منِ دیگر ما" مجموعه چندجلدی در تربیت فرزند است که مخاطب آن عموم پدران و مادران هستند. نویسنده آن محسن عباسی ولدی است و  انتشارات آیین فطرت آن را منتشر کرده است.

این مجموعه بدون این که به سطح علمی مباحث لطمه ای وارد شود با پرهیز از  عبارت پردازی های علمی، مطالب را به گونه ای نوشته است که والدین در هر سطحی از دانش که باشند بتوانند از آن استفاده کنند.

چند سطری را از جلد اول آن:

"قهر کردن یکی از مواردی است که در مکتب اسلام به عنوان ابزای تنبیهی برای تربیت فرزند معرفی شده است، اما چنین تنبیهی در صورتی کارایی دارد که پدر و مادر در مسبر تربیتی خود به قدری به فرزند محبت کرده باشند که قهر آنها برای فرزند قابل تحمل نباشد. اگر این ارتباط عاطفی میان پدر و مادر با فرزند برقرار شده باشد، قهر برای او بسیار آزار دهنده خواهد بود. شاید از همین روست  که ...".

"در زندگی به بن بست رسیده بود. حس زندگی از او گرفته شده بود، میخواست خودکشی کند اما جرأتش را نداشت. پیش یک مشاور رفته بود؛ از آن مشاورها!!! به او گفته بود باید دوستی از جنس مخالف برای خودت پیدا کنی. مشاور گفته بود اگر حال نماز خواندن نداری نخوان، نخوان و احساس گناه هم نکن، از دفتر مشاور که بیرون آمد ..."

+ نوشته شده در ۱۳۹۹/۰۳/۳۱ ساعت توسط خدیجه نگهداری  | 

برچسب: نویسنده: نرگس قاسمی تاريخ: يکشنبه 26 تير 1401 ساعت: 13:26

صفحه بندی